آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

340

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

باريد . عاقبت پس از جنگى خونين ، كه تا پايان روز دوام يافت ، چون شب فرار - رسيد ، دشمنان با زحمت بسيار با مساعدت تاريكى جسد را از ميان پشته‌هاى اجساد مقتولين و سيل خون بيرون كشيدند . . . » « از فوت اين جوان شاهنشاهى سوگوار شد و همه اعيان با پدر از اين فقدان ناگهانى همدرد گشتند ، تمام اعمال جنگى را موقوف ساختند و برسم ملت جوان مقتول مراسم عزادارى او را برپا كردند ، زيرا كه هم از حيث نژاد و نسب محترم بود و هم شخصا محبوبيت عام داشت . جسد او را با سلاح معموليش بلند كردند و بر يك چهار پايهء مرتفعى قرار دادند و در اطراف او ده تخت گذاشته و در هر يك جسدى مصنوعى نهادند و اين اجساد چنان خوب ساخته شده بود ، كه گويى مردگان حقيقىاند . مردان هفت روز بعزادارى مشغول بودند و دسته‌دسته گروه‌گروه با حركات مخصوص و نوحه سوزناك در سوگوارى شاهزاده جوان شركت كردند و زنان بطريق ترحم‌انگيزى ، بر سينه خود زدند و با ناله‌هايى ، كه در چنين موقع معمول است ، بر مرگ آن ناكام ، كه اميد كشورى بود ، نوحه آغاز كردند . » « همين كه بدن مرده را سوزاندند و استخوانها را در ظرفى سيمين نهادند ، تا بر حسب ميل پدر در خاك وطن دفن شود « 1 » ، شوراى بزرگ جنگ منعقد شد و در آن جلسه توافق نظر حاصل كردند ، كه براى راحت روح آن جوان قربانى بدهند ، يعنى شهر را بتل خاكستر مبدل نمايند ، زيرا گرومبانس نميخواست ، مادام كه انتقام پسر يگانه خود را نكشيده است ، از آنجا حركت كند . بسربازان رخصت دادند ، كه دو روز به استراحت بگذرانند و فقط افواجى براى تخريب مزارع خرم و كشتزارها ، كه مانند ايام صلح بىمدافع مانده بود ، گسيل داشتند . پس از آنگاه دايرهء سپرداران شهر را احاطه كرده ، كه مركب از پنج صف متعاقب بود . صبح روز

--> ( 1 ) - از اينجا پيداست كه قوم خيونىها زردشتى نبوده‌اند ، زيرا كه سوزاندن و دفن كردن مردگان در اين آيين ممنوع بوده است .